شعر علم است یا کشک

هفته ای که گذشت را به یکی از دانشگاههای ایران رفته بودم برای مصاحبه علمی جذب هیئت علمی در ارائه ی سوابق فصلی باز کردم اندر کسب مقامات اول و دوم و سوم و برگزیده و غیره در جشنواره های شعر و برگزاری کارگاه های شعر بی خبر از آنکه این شعر و ورها سابقه ی علمی محسوب نمی شود . همانجا آهی از سر سوز از دل کشیدم که اگر این همه وقتی راکه برای شعر گذاشته بودم برای نوشتن مقاله کسب می کردم با این سخن مواجه نمی شدم که آقا دانشگاه استاد می خواهد نه شاعر .همانجا دلیل این حرف مرحوم سید حسن حسینی را در یافتم

شاعری وارد دانشکده شد

ذوق خود را به نگهبانی داد

در میان جمع مصاحبه کننده تنها یک نفر هم رشته ی من وجود داشت جای حرف بود که من هم بپرسم آقایان شما از ادبیات چه می دانید که بگویید شاعری به درد می خورد یانه۱ در همین فکرها بودم که تنها استاد هم رشته ایم در جلسه لب به سخن باز کرد و گفت در رشته ما استاد شاعر کم هست و اگر باشد غنیمت است!!!!!!!

هفته ای که گذشت

هفته ای را که گذشت اهواز نبودم. اول مشهد سپس اصفهان و بعد دزفول.سیر عجیبی داشت این سفر با امام رضا آغاز شد وبا برادرش سبز قبا به پایان رسید. شاید این روزهایی که می گذرد آخرین روزهای من در دانششگاه پیام نور اهواز باشد. نمی دانم کی اما درست مثل پیرمرد لب گوری شده ام که می داند مردنیست اما نمیداند کی. این یک هفته ای را که نبودم تمرین مردن کردم مردن ازپیام نور.زاینده رود خشک را که میدیدم گویی خودم بودم در پیام نورزاینده رود خشک بهتر است پر از خاک شود یا به زمین بازی کودکان مبدل شود اما نامش زاینده رود نباشد. من نیز بهتر است از جایی که هستم بروم تا سرنوشت زاینده رود خشک را پیدا نکنم.

"اگرچه زنده رود آب حیات است"                     ولی دیدم که خشکیده ست و مرده ست

گمانم حضرت خضر نبی را                             خداتارود کارون پیش برده ست