پری دریایی
گفتندچشمان شما گوهر می اندازد
بازار مرواریدها را بر می اندازد
آری همانجایی که تشویش خلیج ناز
بی درد سر می آید ولنگر می اندازذ
تادست یابد به پلنگ چشمها هرشب
مهتاب خود را از تو پایین تر می اندازد
خورشید با پاروی پاهای تو می رقصد
کاینطور در دریا سراسر سر می اندازد
آه ای پلنگ آهوی دریایی دلت را به ...
..دریا زدی که نافه های تر می اندازد
تو امدی و گل برافشاندی ُ فلک بشکافت
و آب طرحی نو دوباره در می اندازد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۰ ساعت 17:44 توسط حامدصافی
|
حامد صافی زادروزم دوازدهمین روز بهاری سال 1364 کارشناسی زبان وادبیات عربی از دانشگاه شهید چمران اهواز و کارشناسی ارشدزبان وادبیات فارسی از دانشگاه قم ودانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه فردوسی این وبلاگ اولین جایی است برای انتشار دل سروده هایم