گفتندچشمان شما گوهر می اندازد

بازار مرواریدها را بر می اندازد

 

آری همانجایی که تشویش خلیج ناز

بی درد سر می آید ولنگر می اندازذ

 

تادست یابد به پلنگ چشمها هرشب

مهتاب خود را از تو پایین تر می اندازد

 

خورشید با پاروی پاهای تو می رقصد

کاینطور در دریا سراسر سر می اندازد

 

آه ای پلنگ آهوی دریایی دلت را به ...

..دریا زدی که نافه های تر می اندازد

 

تو امدی و گل برافشاندی ُ فلک بشکافت

و آب طرحی نو دوباره در می اندازد