حتی اگر هدایت نویسنده ی توانمندی باشد......


.شکی نیست که عوامل متعددی برای شهرت و بنام شدن یک نویسنده و شاعر دست به دست هم می دهند. هیچ گاه قدرت و نیروی هنری و فنی به تنهایی نمی تواند عامل ماندگاری یک اثر و آفریننده ی آن باشد.محمود غزنوی نمی دانست که حمایت نکردنش از فردوسی و شاهنامه روزی یکی از دلایل محبوبیت فردوسی  خواهد شد. مساله ی عوامل جانبی برای شهرت یک اثر دردوران معا صر اهمیت بسزایی یافته است. دولت ها برای تسهیل روند نفوذ فرهنگی شان از آثارو هنرمندانی حمایت می کنند که با اهدافشان سازگار باشد. البته این مطلب به خودی خود ناپسند نیست. پیامبر اسلام در برابر هجمه ی هجو شاعران کفر به حسان بن ثابت دستور می دادند که پاسخ بگوید.از این منظر یک اثر هنری ادبی وسیله ایست برای پیشبرد مسیری در جهت یک هدف مشخص. سال ها پیش در قرن نوزدهم اندیشه ی هنر برای هنر و هنر بدون هدف شکل گرفت.در این اندیشه هر هدفی هنر را از خود دور می سازد.تفکر هنر برای هنر حوالی سال 1860 میلادی مکتب پارناس نیز در راستای مشرب هنر برای هنر شکل گرفت. اگر با این نگاه به سراغ یک اثر ادبی و هنری برویم ، تنها چیزی که برای ما مهم خواهد بود، زیبایی فرمیک اثر خواهد بود. مساله ی هدفمند بودن یک اثر ادبی ، سابقه ای دیرینه در مکاتب ادبی غربی دارد.بارزترین این مکاتب ، رئالیسم است که به عنوان عکس العملی بر ضد جریان هنر برای هنر پدید آمد.در صورتی که به عنوان مخاطب ، به قصد دریافتن هدف و جهت گیری و جهت دهی یک اثر به سراغ متنی ادبی (شعر و نثر) برویم ، اوضاع دیگرگون خواهد بود. گاه اثری که در قالبی هنری و بسیار والا از نظر فنی آفریده شده است، از این دید می تواند اثری منفی و ناپسند به شمار آید. باید توجه داشت ، که قالب و زیبایی هنری یک اثر ظرفی سات که بدون در نظر داشتن مظروفش ، ناقص  و ابتر خواهد بود.

بار دیگر به دوران صدر اسلام باز می گردیم. به راستی اگر شاعری در آن دوران با نهایت زیبایی ادبی ، سروده ای در نکوهش جبهه ی اسلام می سرود، زیبایی هنری اثرش ، چیزی از جرم او کم می کرد؟آیا شاعری با این توجیه که این یک اثر ادبی است و دنیای شعر محدودیت موضوع را بر نمی تابد،به مبارزه با دین اسلام می پرداخت؟ به نظر می رسددر روزگار ما قدرت ادبی و هنری یک اثر ، هاله ای اطراف نویسنده ایجاد می کند تا بتواند هرچه می خواهد بگوید. به هرچیز و هرکس می خواهد اهانت کند. بعد هم می گویند : این نویسنده یا شاعر عجب نیرومند است. چقدر زیبا می نویسد. این منتقدان به سان پسرکی هستند که ظرف زیبا و پر نقش و نگاری را در دست می گیرند و مظروفش را که از قضا زهر مار است می نوشند و بعد هم می گویند چه شگفت انگیز ظرفی است!!!

مطلب، هوشیاری جبهه ی فرهنگی خودی است.حتی اگر نویسنده و شاعری بنام  ، با قدرت هنری  ادبی بالا در جبهه ی مقابل قرار بگیرد، منفور و متخاصم قلمداد می شود.از این منظر آیا صادق هدایت نویسنده ای محبوب است یا منفور؟

تقریبا تمام کتابهای هدایت آمیخته با توهین های رکیک به خداوند،دین و ائمه اطهار (سلام الله علیها) است.این فحاشی ها و عناد علنی او با دین به قدری زیاد است که حتی نزدیکترین دوستان و علاقمندان او هم نمی توانند آن را انکار کنند. «راز شهرت صادق هدایت» نام کتابی است که محمد رضا سرشار آن را نگاشته است و در آن از منظر علمی و کاملا مستند به مسائل پشت پرده و مشکوک شهرت صادق هدایت و دلایل انتخاب او از سوی استعمار پیر برای انجام ماموریت «توهین به مقدسات اسلامی» و الگو کردن هدایت برای طیف روشنفکر ایران آن زمان پرداخته است.ناگزیرم برای اثبات مدعای خود اندکی از توهین های هدایت را یاد آوری کنم ..

هدایت در مورد اعرابی که اسلام را به ایران آورده اند می گوید:«میان خودمان بماند،مگر برای ما چه آورده اند؟مذهب آنها ...[اسم آلت تناسلی مردانه را به زبان ترکی آورده و آن را به «خیار» تعبیر کرده است.یعنی اسلام را در کل به آلت تناسلی مذکور تشبیه کرده است.که از ذکر عین تعبیر رکیک مذکور،معذورم] خیار دی است.... ما برای خودمان تمدن و ثروت و آبادی و آزادی داشتیم و فقر را فخر نمی دانستیم[دقت کنید!]همه اینها را از ما گرفتند و به جایش فقر و پریشانی و مرده پرستی و گریه و تاسف و اطاعت از خدای غدار[نعوذبالله]و قهار،و آداب کون شویی و خلا رفتن برایمان آوردند.»(توپ مرواری صفحه 16 و 17)

توهین به پیامبر اسلام نیز برای او عادی است:«حضرت ختمی مرتبت... در گوشه و کنار فرمود که:شما اگر کشته شوید یکراست می روید به بهشت عنبر سرشت،و اگر زخمی بشوید جراحات شما با تربت،که پنی سیلین شیعیان علی (ع) است،التیام خواهید پذیرفت.»(توپ مرواری صفحه 16)

استفاده از عبارات رکیک هم برای توهین به دین اسلام از نظر او بلا شکال است:«برای پیشرفت مقصود خود ابتدا تعداد معتنابهی کاغذ استنجای بسیار اعلا مجانا بین اهالی پخش کرد تا عادت شنیع کون شویی با آب شور دریا از سرشان نیفتاد و به این وسیله ضربت مهلکی از عقب به دین مبین وارد بیاورد.»(توپ مرواری صفحه 77 و 78

اما دردناک تر از همه ،هتک حرمت هدایت نسبت به ساحت مقدس بانوی بانوان دوجهان حضرت فاطمه زهرا(س)است:«اینجا را تهران نامید که از «شرابا طهورا»می آید و در اثر کثرت استعمال طهران شد.به روایتی حضرت صدیقه طاهره به علت افراط در طهارت،از این شهر بوده است.»(توپ مرواری صفحه 11)یا از قول یک مسیحی می گوید:«به گیسوی مریم مجدلیه که فاطمه فیل فیکس آن زمان بود قسم.

یکی از مغرضانه ترین و بارزترین نمونه این آثار،داستان بلند«علویه خانم» صادق هدایت است در این اثر در میان کاروان زوار امام رضا حتی یک زائر و آدم متعادل هم دیده نمی شود.اصلی ترین شخصیت داستان که نام اثر نیز نام هموست،علویه خانم(به خود اسم و وجه بارز شیعی آن توجه کنید!)است.این مثلا زن سید زائر امام رضا(ع)،در واقع یک زن بدکاره و روسپی وقیح است که از قضا،همین سفرهای زیارتی،وسیله ی کار و کاسبی کثیف او یعنی خودفروشی است.او در این داستان ،به شدت دروغگو و با بچه های خود خشن است و برای حرف های دروغش معمولا از قسم های غلیظ به ائمه اطهار استفاده می کند.علویه خانم در این سفر شوهر صیغه ای دوست خود را از چنگ او در می آورد و با وی به جوال می پردازد و با اکثر مردان زائر این سفر هم به آمیزش و هم بستر شدن می پردازد.و خلاصه همه جور فاحشه گری می کند.برای نمونه در این داستان شاهدیم که علویه خانم،درباره شوهر پیشین دخترش(عصمت)،که پدر نوه ی علویه خانم هم هست،به نوه خود می گوید:«اون بابای قرمساقتم که زرتش قمسور شده،اونم می خواس آب کمرشو تو دل و من و عصمت خالی کنه»(علویه خانم و ولنگاری صفحه 42)این داستان پر است از الفاظ رکیک مربوط به آمیزش زنان و مردان نامحرم و آلات جنسی آنان که از ذکر آنها معذورم.

بابررسی آثار صادق هدایت از این نظر ، حتی اگر او را از نظر ادبی در اوج بدانیم(که در این مساله جای تردید هست) هدایت یک نویسنده ی منفور خواهد بود. بی تردید باید گفت تاخت و تازهای او به مقدسات اسلامی عامل شهرت او بوده و نه قدرت نویسندگی اش. چراکه در برابر او نویسندگان دیگری چون جمال زاده ، غلامحسین ساعدی و .. هستند که په بسا در قدرت نویسندگی از هدایت برتر هستند . ولی هیچ گاه به پای شهرت او نرسیدند. محمد رضا سرشار در کتاب خود "راز شهرت هدایت" دلایل توجه غربیان و بنگاه های خبری شان را بر می شمرد که این نوشته را با برشمردن آن ها به پایان می بریم:

· برتر نمايي فرهنگ ايران باستان و تحقير فرهنگ اسلامي

· مشارکت براي تغيير خط فارسي

· اهانت به مقدسات اسلامي

· تمسخر و تحقير حجاب

· خوار شماري توده ي مردم مسلمان